تبلیغات
ملکوت سخن

 
قالب وبلاگ

آنگاه که بهار می دمد بر رخوت و سردی زمستان، حیات دوباره از شاه بن هر ذره ی صاحب حیات سر می زند و اینگونه زمین جان داده از بی مهری زمستان، بار دیگر به خلفتی سبزگون جان می یابد و ترانه ی بودن و شکفتن را در گوش جهان زمزمه می کند.
اینک نیز رمضان همان بهار معنویت و رشد، بر رخوت یازده ماهه ی ما می دمد و نغمه ی دلگشای بندگی را در جان به خواب رفته ی ما زمزمه می کند تا دگر باره خداوند به رحمت ازلی و مغفرت ابدی اش، راهی بگشاید بر غفلت مکرر آدمی و او را رها از خواستنی های مدام، به ضیافتی جانانه دعوت کند.
اما باید دانست که در این ضیافت بهره مند از فیوضات الهی، تنها رستگان و وارستگان از غبار تعلقات، از طعم گوارای رزق طیب پروردگار محظوظ خواهند گشت.
امید که به همتی رحمانی جان را از بار گران شولای ستبر غفلت و بی خبری برهانیم.  





طبقه بندی: معارف،
برچسب ها: بندگی، رمضان، روزه، معرفت نفس، رهایی،
28 خرداد 94 / 13:13 /لقمان قمری
در هوای بودن هایی باید نفس کشید که ابدیت را برای لحظه های ما به ارمغان بیاورند. تکرار ، رخوت و بیهودگی، رهاورد دل بستن های مجازی است که برخلاف آراستگی ظاهرشان ، حقیقتی برای معنا بخشیدن به زندگی ندارند.
از این رو شیفتگان چنین دل بستن هایی، شتاب وار از محبوب هزارچهره خود، دل آزرده گشته و در پی دل بستنی دیگرگون، چشم دوخته به سراب هایی می شوند که رهاورد نگاه سطحی نگر آن هاست.
بدون تردید پریشانی و سردرگمی انسان این عصر، به زلال آرامش و اطمینان، بدل نخواهد شد مگر آنکه زنجیر اسارت خاک را از پای جان بگسلد و در طلب جهانی روحفزا و عالمی از نو، رستاخیزی خدای گون را رقم زند.

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم
یک حمله مستانه مردانه بکردیم
تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم 






طبقه بندی: معارف،
7 خرداد 93 / 00:54 /لقمان قمری


هرچه زیبایی و ناز است فدای سر تو
هر چه نذر است و نیاز است فدای سر تو
گل لبخند تو اعجاز کلیم االلهی
هر چه در دفتر راز است فدای سر تو
می روم در ره عشق تو چه ترسم از جان
گر چه پر شیب و فراز است فدای سر تو




طبقه بندی: بزرگان،
7 خرداد 93 / 00:34 /لقمان قمری
بی گمان روزی ستار سترگ قدم های مجاز ما از پیش روی دیده هامان فرو خواهد افتاد
و ما به آنچه بوده ایم و شده ایم ، نگران خواهیم شد.
.
.
.
کاش آن روز
گفتن ها، شنیدن ها، رفتن و آمدن هایمان، رنگ و بوی پوچی و بیهودگی نیابد.
کاش آن روز سوز تلخ و جانکاه حسرت، دست به دامان ما نشود...

کاش آن روز سپیده دمان بهارانی باشد سبز، سبز و سبز.
تا از بودنمان بروید هزاران زندگی، زندگی، زندگی.




طبقه بندی: شب های مهتابی،
1 خرداد 93 / 16:10 /لقمان قمری

تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
وگر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست

بیا که در شب گرداب زلف مواجت
به غیر گوشه چشم تو ناخدایی نیست

درون خاک دلم می تپد، هنوز اینجا
به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

دلیل عشق، فراموش کردن دنیاست
وگرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

سفر به مقصد سرذرگمی رسید، چه خوب!
که در ادامه این راه ردپایی نیست



طبقه بندی: فرهنگ و هنر،
1 خرداد 93 / 15:37 /لقمان قمری
.: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است :.

تعداد کل صفحات : 78 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

کثرت، صفحات کتاب وحدت است که در آن چیزی بدون حکمت و عبرت نمی باشد .

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد