تبلیغات
ملکوت سخن
قالب وبلاگ

ملکوت سخن
 
نویسندگان
نظر سنجی
وبلاگ ملکوت سخن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟





چت باکس


بیانات امام خمینی(ره) پیرامون جنایات خاندان پهلوی


از اول اینها شروع كردند به بردن، رضاشاه جواهرات ایران را آن وقتی كه می‌خواستند بیرونش كنند آن طوری كه برای من نقل كردند از یك صاحب منصبی (یكی از آقایان نقل كرد از یك صاحب منصبی كه همراه بوده است) وقتی رضاشاه را متفقین آمدند و بیرونش كردند، در این خلالی كه می‌خواست برود چمدان های جواهر را پر كرد. چمدان ها را پر كردند از جواهرات ایران و راه افتادند كه ببرند، منتها بین دریا (همان صاحب منصب نقل كرده بود) كه با كشتی این آدم را می‌بردند. یك جایی نگه داشتند و یك كشتی كه آن شخص گفته بود مخصوص حمل حیوانات بوده است، آنها آوردند متصل كردند به این كشتی و به او گفتند تو برو توی آن كشتی لكن همانجا چمدان ها را برداشتند و انگلیس‌ها بردند، تمام شد. آن زمان او این كار را كردند غیر از آنهایی كه دزدیده بود و برده بود.
رضاخان كه آمد در این اراك بوده، رضاخان و یك سربازی، یك همچو چیزی بوده، آنجا شرح حال خودش را برای اینها نقل كرد، خودش نقل كرده است كه من در اراك بودم و ماهی نمی‌دانم چقدر داشتیم و ما، هی دنبال این بودیم كه اول ماه این را دست ما بدهند ما زندگیمان را بكنیم، ماهی هفت تومان، چقدر، چیز كمی بوده، این در آن گفتگویش كه در آن وقت با وزرای خودش صحبت می‌كرده این را، قصه گفته این را، پس رضاخان خودش گفته كه ما هیچ نداشتیم. همه ما می‌دانیم كه یك آدم مجهولی بود و نه مالك بود و نه عرض می‌كنم كاسب بود و نه تاجر بود. هیچ اینها نبود، این در این حال آمد اینجا و بسیاری از شما شاید یادتان باشد و اكثرتان یادتان نیست كه وقتی رضاشاه آمد اینجا هیچ نداشت، مازندران یا شمال را هر جایی كه توانست این املاك را گرفت، خوب البته بعدش دیگر نتوانستند نگه دارند، آنها بعدش، بعدَ ایشان نتوانست نگه دارد، ایشان هم وارث یك آدمی است كه هیچ چیز نداشته، حقوق سلطنتی هم كه به زور، بی‌خود می‌برده است، برای اینكه سلطان قانونی نبوده است. من مكررا این را ارشادش كردم، این قانونی نبوده است، آن حقوق سلطنتی هم ببینید چقدر بوده است، خرج ایشان چقدر بوده، حقوقش چقدر بوده حساب كنید ببینید كه این اموال كه الان در خارج دارد، اینكه در بانك های همه جا، تقریبا در بانك ها دارد، در سوئیس دارد، در جاهای دیگر دارد، اگر طلب دارد واقعا، خوب، به او بدهند و اگر یك آدمی كه هیچ ندارد حالا اینها را دارد، خوب، از او می‌پرسیم از كجا آورده....یك وقتی در یك سفر رفته بود، یك سفری كه مورد خطر شاید بود، مرحوم مدرس - رحمه‌الله- كه آن روز مخالف با رضاشاه بود و جانش را هم سر همان مخالفت داد، گفته بود كه من دعا كردم به شما در این سفر كه سالم برگردید، خیلی خوشحال شده بود كه مدرس به او دعا كرده، گفت دعا كردید؟ خوب، ایشان گفته بود آخر نكته دارد، این است كه اگر تو در این سفر مرده بودی همه اموال ما از بین رفته بود. من می‌خواهم زنده باشی تا اموالمان را پیدا كنیم. در زمان او آن كارها را او می‌كرد.در زمان آن پدر وقتی كه در جنگ واقع شد و متفقین او را اخراج كردند، دنبال این افتاد كه جواهر جمع كند، چمدان ها را پر كردند از جواهرات و بردند، وقتی كه در كشتی نشست از قراری كه برای ما نقل كرده‌اند یك كشتی دیگری كه مخصوص حیوانات بود آوردند متصل كردند به آن كشتی و آن خبیث را كه از حیوان بدتر بود گفتند بیا توی آن كشتی، گفت: پس چمدان ها چه؟ گفتند چمدان ها مال بعد، بعد هم چمدان ها را انگلستان بردند و خوردند.حتی روسای مالیه وقتی كه در آن وقت كه من بچه بودم و در آن طرف ها بودم رئیس مالیه‌اش هم حراص بود نسبت به مردم و (را) چه می‌كرد و از ژاندارمری مثلا چه می‌كرد تا از مردم به زور چیز می‌گرفت، به زور نه اینكه همان مالیات را مالیات و غلق باصطلاح آن وقت كه مالیات می‌گرفت و مامور هم غلق می‌خواهد و آنجا هم باید برود وقتی كه وارد می‌شود باید آن كسی كه به او وارد شد كدخدای ده چه بكند و چی برایش بیاورد. چه مصیبت هایی مردم داشتند از دست همین كسانی كه به عنوان ماموریت، چه مامور مالیه بود چه مامور حكومت بود، مامورین هم وقتی می‌رفتند مردم را عذاب می‌كردند.من كه از اول مسائل یادم هست حدود پنجاه و هشت سال، شماها هم كه در بین راه ها ملحق شدید، زمان این شاه را درك كرده‌اید، از آن وقت كه چشمتان را باز كردید، اختناق بود، زحمت بوده، گرفتاری بوده، توی حبس بوده، تبعید بوده، از این مسائل بوده، گرفتاری های دیگری كه چپاول بوده، همه چیز شما را برده‌اند اینها، جواهرات كه پشتوانه این مملكت بوده، یك مقداریش را رضاشاه برد و انگلیسی ها در بین راه از دستش گرفتند و بردند و یك مقداریش (را) ایشان حمل كرد و برد.زمان رضاشاه همه غارت ها را منحصر كردند به یك غارتگر، همه را سركوب می‌كردند، یك غارتگر جای همه نشست و آن غارت می‌كرد. پیشتر غارتگرها متعدد بودند بعدش همه سركوب شدند، آن هم به - چیزی كه - دستوری كه از خارج داشتند، همه را سركوب كردند و متمركز شد قوا در یك نفر كه آن هم غارتگر بود.پدر ایشان وقتی كه كودتا كرد هیچ نداشت، یك سرباز بود صفرالید. وقتی كه سلطه پیدا كرد بر این مملكت شروع كرد املاك مردم را به زور از آنها گرفتن. شمال مملكت ما، مازندران، بهترین املاك سرسبز ما با فشارهای او و عمال او به قباله او به زور در آمده‌اند و بسیاری از كسانی كه مالك بودند یا از روحانیتی كه در این امر یك نظری می‌دادند اینها را می‌گرفتند و به حبس می‌بردند و گاهی می‌كشتند.

(برگرفته از تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی (ره))


http://www.jomhourieslami.com/1389/13891112/13891112_20_jomhori_islami_gozaresh_0002.html


[ 17 بهمن 91 ] [ 12:09 ] [ لقمان قمری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :